بچگی در سهند

untitled

هر جای جدیدی واسه هر کس می تونه کلی خاطرات خوش و خوب بیافرینه

مثل دانشگاه صنعتی سهند برای من  و محسن

منو که می شناسین:سگ سیاه

اما محسن هم اتاقی…دوست…رفیق…همراه و و و

کار جالبی کرده.خاطراتی که تو این دانشگاه واسش یا واسمون اتفاق افتاده نوشته.منم ازش خواهش کردم این مطالبو که یه جورایی نالیدن از سهنده تو یه جا از این لونه جا بده

***************************************

بادکنک

بجه که بودم یکی از بزرگترین غصه هام سوراخ شدن و نشتی بادکنکم بود

غافل از اینکه روزی قلبم نشتی پیدا میکنه

دانشگاه سهند مثل جسمیه که بادکنک وجودمو داره سوراخ میکنه

امروز از پشت آینه کثیف اتاق، متوجه شدم که مثل بادکنکی که سوراخ شده دارم کم کم تحلیل میرم و به همین زودی هاست که خالی شم

 

ای کاش بادکنک به جای اینکه  با کم شدن تدریجی حجمش دل پسر بچه را ذوب کند

در همین لحظه اول بترکد

محسن

88/2/28

********************************************************************************

شطرنج

در بازی شطرنج سهند

بعضی ها کیش شدند

بعضی ها هم ماندند و تارومار شدند

خوش به حال همکلاسی که

کیش شد اما مات نشد

مهره های شطرنج همه سیاه هستند

هیچ اثری از مهره سفید نیست

بازیکنان این شطرنج ما نیستیم

چرخانندگان بازی شطرنج

همان شاه و وزیر سیاه هستند

ما تنها حق کیش شدن یا مات شدن داریم

انتخاب با خودمان است

انتخاب در سهند،آزادی در سهند

88/2/30محسن

*****************************************************************************

  


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: