پرنده

كنار پنجره ايستاده ام

به جايي خيره شده ام كه هيچ لذتي ندارد ديدنش

فقط چشمانم به آنجاه نگاه مي كند

هيچ نمي بينم

باران هم نم نمك مي زند و آن ديد كورسويي كه دارم از من دريغ مي كند

فقط نگاه مي كنم

ولي پيش خودم روياهايي را تصور مي كنم

كه هر شب با آنها زندگي مي كنم

و صبح هايي كه با كابوس زندگي به سر م برم

باران شدت مي گيرد

ديگر هيچ نمي بينم از پشت  پنجره اي كه واقعيت را به ملاقاتم آورده بود

~ توسط یارامام در مه 2, 2010.

3 پاسخ to “پرنده”

  1. آقا شما هم سلام….منظورت رو نفهمیدم سالی جون

  2. اما بالاخره این بارون شدید آروم و آروم تر میشه و یه منظره ی خیلی قشنگ پشت پنجره شکل میگیره…

  3. Kaybettikce bir centik atti
    Alnimin ustune tanri
    Buyudun dedi
    BU YAGMURLAR BU YUZDEN
    …!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.