هدایت بزرگ

هدفم از نوشتن این وبلاگ فقط آوردن متنای خودم بود

ولی هدایت بقدری حس کامل زندگی رو منتقل می کنه که

واقعا لازم دیدم حداقل واسه خودمم که شده متنای اونو بیارم….

* از زمانی که همه روابط خودم را با دیگران بریده ام می خواهم خودم را بهتر بشناسم

* از کجا باید شروع کرد؟چون همه فکرهایی که عحالتا در کله تام می جوشد،

مال همین الان است ،ساعت و دقیقه و تاریخ ندارد.

*در زندگی زخم هایی هست که مانند خوره روح را اهسته در انزوا می خورد و می تراشد.

*خوب بود می توانستم کاسه سر خود را  باز کنم و همه این توده نرم خاکستری

پیچ پیچ کله خودم را در اورده یبندازم دور ،بیندازم جلو سگ

*از روشنایی خوشم نمی آد،جلو آفتاب همه چیز لوس و معمولی میشه.

*چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی خواهد و پس میزند.

*آنها به من می خندند،نمی دانند که من بیشتر به آنها می خندم.

……

~ با یارامام در می 7, 2008.

يك پاسخ برايش بگذاريد